شنونده ها - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:48
این روزها در برخورد با آدم های مختلف چیزی که قبل از هرچیزی ذهنم به دنبال کشفشه حس همدلی طرف مقابله. و چقدر که این خصوصیت میتونه خوب باشه.متوجه شدم که هر کسی یه سطح مشخصی از این حس همدلی داره. از بعضیا هم اینقدر کمه که حتی میشه گفت ندارن. وقتی طرف با معیارهای خودش و با هرسطحی از آگاهی که داره طرف دیگ...
حذف یک دوست قدیمی - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:48
آدمـــکـــ حذف یک دوست قدیمی گذر زمان و در خلال اون اتفاقاتی که آدم تجربه میکنه باعث میشه که نگاهت به خیلی از مسائل عوض بشه. سالها قبل با شخصی آشنا شدم که ابتدا مشتریم بود و بعد از اون با اشتراکات فکری که داشتیم دوستان خیلی صمیمی شدیم. مدتی بود که بیشتر از هر کسی با هم وقت میگذروندیم و برنامه مشترکی...
رژیم قند و کافئین - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:48
یک هفته از رژیم قند و کافئینم میگذره. طی همین چند روز آثارش رو بوضوح دارم احساس میکنم. انگار که دنیا رو بهتر میبینم. منی که تا هفته قبل هر روز دو نوبت قهوه میخوردم حالا دارم بخودم میگم وای... چقدر الکی خودمو وابسته کرده بودم. خب طبیعیه، وقتی بی حوصله میشی، بی انرژی میشی و حتی کوچکترین کارها برا آدم ...
یک سال و اندی گذشت.. با سپاس از آقای جیمز کلیر - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:48
یک سال و نیم قبل کتاب عادتهای اتمی رو خوندم، البته قبلش هم خونده بودم،.. اما برای بار دوم تصمیم گرفتم این کتاب رو جزئی از زندگیم کنم و تا وقتی مطالب کتاب رو عملی نکردم سراغ مطالعه کتاب دیگه ای نرم.برنامه ساخت عادت ها رو شروع کار کردم، مطابق دستورالعمل های کتاب. یکی دو ماه طول کشید، این مدت برام حالت...
بی حوصله گی - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:48
حسش نیست... حوصله شو ندارم،... ولش کن بعدا انجامش میدم... باشه شب!این "حسش نیست" بزرگترین چالشی بود که در روزهای گذشته باهاش کلنجار می رفتم. هروقت ذهنم یاری نمیکنه یا حس انجام کاری ندارم دفترچه مو برمیدارم و شروع کار میکنم به نوشتن. ولی بعضی وقتا بی حوصلگی به حدی زیاد میشد که حس نوشتنم نبود... حس هی...
7 ماه - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:48
امروز 27 مین روز از ابتدا مجدد روتینهای روزانه است. ضمن اینکه در این دور تازه چند مورد تازه اضافه شده و میره که 3 روز دیگه یک ماهش پر بشه. فکر میکنم یک سال طول کشید تا این موارد تثبیت بشن و برسن به مرحله خودکار سازی. به هر حال این ماه که تموم بشه ماه بعدی رو هم قراره پرقدرت آغاز کنم. کافیه مطابق ماه...
خدایا.... میشنوی؟؟ - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:48
بعضی روزها اصلا خوب پیش نمیرن. برنامه ها به هم میریزه. و یه حالتی پیش میاد که خیلی اتفاقات بد کنار هم قرار میگیرن. انگار یه اتحادی تشکیل میدن که بخوان دهن آدمو سرویس کنن.در زمان حاضر برای من از همین روزهاست و در حالی دارم مینویسم که سرم مثل چی داره درد میکنه. اصلا هم حس و حال اینو ندارم که تو نوشتن ...
شروع دوباره زبان چینی - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:48
حدود دو ماه قبل دوباره مطالعه زبان چینی رو آغاز کردم. بعد از حدود دو سال میتونم بگم هیچی یادم نمونده بود. ولی خب پیش زمینه ای که داشتم باعث شد با سرعتتر درسها رو بخونم. کتاب زون خوآ شامل 15 درس بود که تمومش کردم.البته باید کتاب رو حداقل دوبار دیگه بخونم ، بس که این تبیینات بیسیک زبان چینی مهمه. زبان...
این روزها - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:48
اولین ماه نیمه دوم سال یعنی مهر ماه تقریبا به نصفه رسیده. فکر می‌کنم این مدت یعنی این ۱۵ روز از مهر ماه خیلی سریع‌تر گذشت. نمی‌دونم خوشحال باشم یا ناراحت.. این وسط یه چیزی داره اذیتم می‌کنه، یه مشکلی که فکر می‌کنم همیشه داشتم. اینکه برای بعضی از کارا بیشتر وقت می‌ذارم و برای بعضی دیگه کمتر، همون چیز...
آنتروپی و مبارزه روزانه من - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:48
قانون دوم ترمودینامیک:آنتروپی یک سیستم بسته ، همیشه با گذر زمان بیشتر شدن پیدا می کند. خلاصه این قانون می گوید: هر سیستمی — از یک اتاق گرفته تا بدن انسان، طبیعت، جامعه یا حتی میز کار اگر به حال خودش رها شود، به‌مرور نامرتب‌تر، آشفته‌تر و فرسوده‌تر می‌شود.این روزها به این ایده رسیدم که تقریبا همه چیز...
آیینه . . . - تاریخ: 1402/12/1 ساعت: 8:41
زندگی مانند یک سفر است که در هر لحظهی آن، معنایی عمیق و ارزشمند نهفته است. گاهی در این مسیر حضور یک همسفر معنا و ارزش لحظه ها را اشکار می کند.همیشه چقدر ساده و کم توجه بودم که حضور یک دوست تا چه اندازه می تواند مرا به ارزشها و آرزوهای درونی ام نزدیکتر کند، کسی که خود دنیای دیگری تجربه می کند و با نگ...
دوســت - تاریخ: 1402/12/1 ساعت: 8:41
چراغی در تاریکی شبانه زندگی، ناگهان از دور ظاهر میشود، مانند شعلهی امید.در آغاز، آرامشی در آغوش تنهایی میآورد، وقتی که دل به دل مینگراند و درد و رنج میکاهد.با او، هر گونه باری سبک میشود، چرا که آن دوا که دل نیاز دارد را میفهمد و میپذیرد. با او تمام پریشانیها و نگرانیها رام شده و همه چیز آسوده به نظر...
روح - تاریخ: 1402/12/1 ساعت: 8:41
در دیاری پر از رنگها و سرودهای انسانی، روحها به آرزوهای خود پرداخته و در تلاش برای ارتقای خویش، به سفری عمیق و شگفتانگیز روی آوردهاند. روح انسان، همچون نسیمی بلند و آرام، در آغوش زمان، از عمق دلها برافروخته و در میدان زندگی، رقصان به پا شده است.در این سفر، هر قدم، یک خاطره، یک غم، یک شادی، و یک درس ...
همیشه کمی جلوتر . . . - تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 14:08
هفته ای که گذشت من در دنیای دیگری بودم... دنیای جنوبگان یا قاره قطب جنوب.سرگذشت "سر ارنست شکلتون" و همینطور "هنری ورزلی" و تلاش هایی که برای سفر به قطب جنوب داشتند. سفرهای پرماجرایی که هرکدام پر از درس زندگی، تلاش و پایداری هستند.شروع فوق العاده با پادکست "چنل بی" و روایت فوق زیبای آقای علی بندری (ش...
نقاب اجباری! - تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 14:08
دیشب پای سفره دل یکی از دوستام نشستم و اونم منو دعوت کرد به سرزمین وسیع و پر رمز و راز وجود خودش. خیلی صحبت کرد و من سعی کردم فقط گوش کنم...بعد از آن ساعت فقط فکر میکردم که چقدر دنیای درون آدم ها میتونه متفاوت باشه نسبت به اون ذهنیتی که داریم... چقدر میتونه چالش های عجیب داشته باشه.یاد پستی افتادم ک...
همه چی احمقانه است! - تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 14:08
کل امروز یک غروب جمعه بود... با بغضی در گلو که نه میترکد و نه رفع می شود!زندگی چقدر می تواند احمقانه باشد!- اگر خدا انسان بود قطعا یقه اش را میگرفتم!- Adblock test (Why?)
بعضی وقتا ... - تاریخ: 1402/10/17 ساعت: 17:29
بعضی وقتا اینکه یه کار کوچک و به ظاهر بی اهمیتی که قرار بوده تو روزهای گذشته انجام بدی و ندادی باعث میشه یه نتیجه بد نسبتا بزرگ برات ایجاد بشه. قضیه جایی بدتر میشه که بر اساس محاسبات ذهنی خودت روی حرف بقیه حساب میکنی و بخشی از معادلات امور زندگی رو بر اساس برداشت ذهنی خودت از شخصیت دیگران لحاظ میکنی...
دیوانگی و سفر تنهایی من به دل کویر . . . (قسمت اول) - تاریخ: 1402/10/17 ساعت: 17:29
غروب یکی از روزهای پاییز 99 بود، به شدت کلافه بودم و احساسات عجیبی تجربه میکردم که ترکیبی از ناراحتی شدید، خشم و عصبانیت، حسرت و خودخوری و چندین احساس ناخوشایند دیگر بود... فکر میکردم دارم دیوانه می شوم.سه سال زمان گذشته بود و در طی این مدت هدف خاصی در ذهن داشتم که برایم بسیار اهمیت داشت.. همیشه روی...
دغدغه های ذهن منطقی و دنیای غیر منطقی - تاریخ: 1402/10/17 ساعت: 17:29
هرچه روزهای بیشتری از زندگی میگذره انگار چیزهای بیشتری از قوانین دنیا می فهمیم. یه جایی تعبیر جالبی از "فهمیدن" و "دانستن" شنیدم. دانسته ها یا همان دانشی که داریم هیچ ارزشی برای ما ایجاد نمی کند مگر اینکه دانسته هایمان را درک کنیم یا بفهمیم.حالا چجوری میتونیم بفهمیم که فهمیدیم؟!جواب ساده ای دارد. در...
امروز من - تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 17:14
امروز حدود ساعت 11 صبح دیگه طاقت نیاوردم محل کارم بمونم،... حس ناراحتی و اعصاب خوردی بدی داشتم، چیزی که این احساسم رو بدتر میکرد اینکه هرچی فکر میکردم نمیتونستم براش علتی پیدا کنم... یک عصبانیت و ناراحتی ظاهرا بی مورد.از محل کارم زدم بیرون، رفتم خارج شهر... حدود ده دقیقه رانندگی. یک دشت خشک ولی وسیع...